تبليغاتX
وبنوشتهای یک محسن

وبنوشتهای یک محسن

سفرنامه تالش

مهرماه امسال فرصتی دست داد تا سفری به تالش داشته باشیم. شهرستان تالش یکی از زیباترین شهرهای طبیعی جهان از نظر آب و هوا و پوشش گیاهی بوده و جهانگردان زیادی با انگیزه استفاده از فضاها و نمادهای طبیعی تالش به این شهر سفر می‌کنند. 
در طی این سفر به برخی از جاهای دیدنی تالش رفتیم که در ادامه به معرفی آنها همراه با تصاویری زیبا می پردازم. البته اینجور جاها رو خودتون باید برید و از نزدیک ببینید.

ساحل قروق

تالش
شهرستان تالش که بخش ایرانی محل سکونت قوم تالش است با مساحتی حدود ۲۳۷۳ کیلومتر مربع که در شمال غرب گیلان قرار دارد، یک چهارم خاک استان را تشکیل می‌دهد. این شهرستان که نام خود را از قوم تالش گرفته و به استناد منابع و شواهد بسیار، بازمانده اقوام کادوس باستان و از همسایگان دیرین قوم گیل می‌باشد، از غرب به استان اردبیل، از شمال به آستارا و از جنوب به رضوانشهر و ماسال و از شرق به دریای خزر و انزلی محدود شده و شامل شهرهای پره سر، ماسال، رضوانشهر و عنبران می‌باشد. مردم تالش به زبان تالشی تکلم می‌نمایند. بخش اعظمی از تالش طی عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده و به روسیه ملحق شدند.

روستای قروق
روستای قروق در فاصله حدود پنج کیلومتری شرق شهر تالش و در کنار دلتای شمالی رودخانه کرگانرود - که پس از عبور از شهر تالش (هشتپر) به دریای خزر می‌ریزد - قرار دارد. از نقطه نظر مختصات جغرافیایی این روستا در عرض جغرافیایی ۳۷ درجه و ۸۳ دقیقه و طول جغرافیایی ۴۸درجه و ۹۶ دقیقه شرق نصف النهار مبدا واقع شده‌است.
جاده و مسیری که از شهر تالش و کمربندی این شهر و در امتداد شمالی رودخانه کرگانرود احداث شده‌است پس از طی ۵ کیلومتر به روستای قروق ختم می‌شود. برای رسیدن به روستای قروق، باید از سه راه سید نیکی که در قسمت شمالی پل رودخانه کرگانرود قرار دارد، در امتداد جریان رودخانه به سمت دریای خزر حرکت نمود تاپس از عبور از روستاههای سید نیکی، رهنمامحله و اسپیدور به روستای ساحلی قروق رسید.
روستای قروق با داشتن سواحل زیبا شامل کمربند سبز ساحلی از رودخانه پررمز و راز کرگانرود تا قسمتی از ساحل روستای کریم محله و شیلات آن تشکیل شده‌است که سه کیلومتر طول دارد و مزین به درختان کاج، توسکا، له له کی و بوته‌های تمشک و انار است. در منتهی الیه شمالی این سواحل می‌توان فانوس دریایی را مشاهده نمود که یکی از سه فانوس دریایی مستقر در گیلان است (دو فانوس دیگر در انزلی و لاهیجان قرار دارند). این فانوس دریایی در محدوده یکی از صیدگاههای قدیمی شیلات برای صید ماهیان خاویاری قرار دارد.
مرکز تفریحات دریایی روستای قروق به مساحت ‪ ۲۴‬هکتار در این سواحل ایجاد شده که منطقه ای حفاظت شده است و هنوز خیلی شلوغ نشده.

ساخل قروق

ساحل بسیار زیبای قروق در کنار جنگل (جنگل و دریا چسبیده به هم)

قروق

ساحل و جنگل قروق در شب

قروق

محوطه حفاطت شده روستای قروق

آبشار ویسادار 
این آبشار به معنی "سایه درخت بید" است که در ۱۵ کیلومتری شهر پره سر در جوار شهرستان تالش واقع است. در مركز شهر پره سر به سمت ارتفاعات مشرف به شهر از مسير سه راه احمد وارد جاده اي به سمت روستايي بنام «صيقل سرا» ميشويد كه بايد مسيري حدود ۱۵ كيلومتر را در دل كوه و جنگل طي نماييد تا به آبشار ویسادار برسيد. البته چند کیلومتری از این جاده آسفالت نمی باشد ولی زیبایی های این جاده باریک که از دل کوه و جنگل و در کنار رودخانه می گذرد بی نظیر است.
ابهت این پدیده طبیعی برای هر بیننده جالب و جذاب است، صدای ریزش آب از ارتفاع حدود ۲۵ متری و نیم دایره ای که آب در دل سنگ و صخره برای رسیدن به دریا ایجاد می کند، دیدنی است. صدای پرندگان و شرشر آب و نور خورشید که از لابه لای شاخ و برگ درختان به زمین می تابد منظره ای فوق العاده به وجود آورده که کم نظیر است. البته زیبایی های این پدیده طبیعی آنقدر زیاد است که نمی توان وصفش کرد و به قولی آبشار ویسادار را باید دید، نه اینکه راجع به آن نوشت.

ویسادار

ویسادار

آبشار ویسادار
تابلوی زنگ زده آبشار

ویسادار

آبشار ویسادار

visadar
پلی روی آبشار که از بالای آن منظره آبشار قابل دیدن است

visadar
کندوهای عسل خوشمزه در کنار جاده منتهی به ویسادار (حتمن امتحان کنید)

پارک جنگلی و ساحل گیسوم
پارک جنگلی گیسوم تالش (پارك جنگلي دكتر درستكار) با مساحتی حدود ۸۰ هکتار، سواحل دریای گیسوم و جاده جنگلی منتهی به آن دارای منظره‌ای بسیار بدیهی می‌باشد. البته ساحل کثیف آن (که آن هم بدلیل عدم توجه هموطنانمان اینگونه شده است) منظره نامناسبی را بوجود آورده است.

جنگل گیسوم

گیسوم

جنگل گیسوم

 

مریان و آق اولر
مريان نام یکی از ییلاق‌های خوش آب و هوای شهرستان تالش واقع در ۳۰ کیلومتری غرب هشتپر است.
آق اولر هم از جمله مناطق ییلاقی در کوهستانهای تالش می‌باشد که آب و هوا و مناظر طبیعی خوشی دارد. علاوه بر زیبایی های طبیعی این منطقه ارزش تاریخی هم دارد. بناهای کاخ سردار امجد (آق اولر/ کاخ سفید) و حمام مریان از این جمله هستند. کاخ سردار امجد از بناهای دوره مظفرالدین شاه است. این بنا که شامل دو ساختمان مجزا است، توسط سردار امجد که در آن دوران بر این منطقه حکمرانی داشته، در یکی از خوش آب و هواترین مناطق تالش بنا شده. پس از اضمحلال قدرت این سردار مردم ناراضی از ستم های روا داشته شده، به محل سکونت وی حمله برده و آسیبهای سنگینی به این دو ساختمان وارد آوردند. این دو بنا هم اکنون تحت نظارت سازمان میراث فرهنگی در دست بازسازی است.

مریان

مریان

آق اولر
خرابه های کاخ سردار امجد


حمام تاریخی مریان (البته حالا که تقریبا خراب شده به فکر بازسازیش افتادن)


یک خیاطی سنتی پر از البسه نمدی و پشمی در مریان


خوش به حال این بوقلمونها که توی این آب و هوا زندگی می کنن

جاده کوهستانی و توریستی اسالم به خلخال
 این جاده ی کوهستانی با پیچ و خمهای زیادی از میان درختان راش و از کنار رودخانه ناورود عبور کرده و تا خلخال امتداد می یابد. این جاده زیبا در دل کوه پوشیده از جنگلهای انبوه و در کنار رودخانه ای با مناظر دلفریب، موقعیت گردشگری پیدا کرد. در این مسیر روستاهایی نظیر خرجگیل واقع شده که با سبک معماری خاص و ویژگی فرهنگی اصیل و پوشش لباسهای محلی و روستایی بسیار زیبا ، مفرح و دیدنی است. زندگی شبانی و مساکن ییلاقی نظیر پارگاه به همراه گله های گوسفند با تولیدات و فرآورده های دامی، ظرفیت گردشگری منطقه گردشگری در میان نیمه کوچ نشینان غرب گیلان را دو چندان می کند.

اسلم به خلخال


روستایی کوهستانی در منطقه لرزره و بر فراز ابرها


جاده اسلم به خلخال در مه


جاده بالای ابرها


این هم کبابی های بین راه که توصیه می کنم حتما از دست ندینش.


کبابهای تازه تازه و خیلی خوشمزه و ارزان


کره، ماست و پنیر محلی

asalem to khalkhal
آش دوغ در کنار جاده ای جنگلی، کوهستانی و مه آلود، خیلی می چسبه! جاتون خالی


گوسفند بودن تو این آب و هوا هم خیلی بد نیستا!
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:15  توسط محسن دهقانی  | 

مجوز رسمی برای مردم آزاری!

چند شب پیش وقتیکه سعی می کردم بخوابم و تازه داشت خوابم می برد یکدفعه سرو صدای زیادی مانع خوابیدنم شد. قضیه از این قرار بود که ساختمون بغل آپارتمان ما در حال ساخت و ساز بود و اون موقع شب (حدودا ۱۲ شب) داشت به اصطلاح بتون ریزی می کرد. خلاصه یه نیم ساعتی تحمل کردیم که شاید تموم بشه ولی انگار کارشون تمومی نداشت.
بعد از کلی جرو بحث بی فایده، تصمیم گرفتم اون موقع شب به یه جایی شکایت کنم. اولین جاییکه به ذهنم رسید پلیس ۱۱۰ بود. بعد از تماس، اونا گفتن که به ما ربطی نداره و باید زنگ بزنی ۱۳۷ (سامانه ۱۳۷ شهرداری تهران). اونجا رو که گرفتم بعد از کلی بوق آزاد، از خواب بیدار شدنو جواب دادن.
جوابشون این بود که شورای اسلامی شهر تهران برای ساختمان سازی و عملیاتی نظیر خاکبرداری و بتون ریزی به جماعت ساختمان ساز مجوز رسمی داده که در هر ساعت از شبانه روز (معمولا نیمه شبها) این کار رو انجام بدن. خلاصه ما هم مجبور شدیم تا ساعت ۴ صبح بیداری بکشیم.

آخه من نمیدونم کجای دنیا اینگونه کارهای پر سرو صدا  رو در ساعتی که موقع استراحت و خواب مردم هستش، انجام میدن. تازه این کارشون هم قانونیه!!! یعنی مجوز آزار و اذیت دارن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 16:6  توسط محسن دهقانی  | 

شما نجار زندگی خود هستید

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد . یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت .
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند .
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد .
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود . پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود . برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد .
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد . صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد .
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد .
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد . یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد .
این داستان ماست .
ما زندگیمان را میسازیم . هر روز میگذرد . گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم . اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم . فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود . یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود .
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:38  توسط محسن دهقانی  | 

بستنی وانيلی و پونتياك

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:

 «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است!

به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد.

سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود.

اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرماييد!

هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم.

مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛

اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد.

مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت.

آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود.

پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!

مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد.

يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد.

 شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد.

شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!

 

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند.

 او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد.

اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد:

بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند.

پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.

اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود.

روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 18:31  توسط محسن دهقانی  | 

مهندسي و مدیريت

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا؛ من قرار مهمّی دارم، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟"

مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱۳۷ هستید.

 مرد بالن سوار: شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید؟

مرد بالن سوار: چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا دقیق بود به درد من نمی‌خورد و من هنوز نمی‌دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟

مرد روی زمین: شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار: بله، از کجا فهمیدید؟؟؟

مرد روی زمین: چون شما نمی‌دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی‌دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 15:15  توسط محسن دهقانی  | 

مدير بلاگفا در رفت!

عليرضا شيرازی در وبلاگ شخصی خود در مطلبی تحت عنوان خداحافظ ايران اشاره به رفتن خود از ايران در ساعات گذشته کرده است. حالا که او از ايران خارج شده است بايد بگويم که طی تماسی که چند روز قبل با وی داشتم، او با اشاره به سفر خود دلیل رفتن را آزار و اذیت دشمنان خود ذکر کرد - گویا در طی چند ماه اخیر چند سوء قصد به جان وی شده بود (مثلا تصادف او با یک اتومبیل پراید و مصدومیت و بستری شدنش در بیمارستان در بهمن سال گذشته و چند مورد دیگر...).

فکر کنم یکی دیگه از دلایل رفتن او شرایط سخت زندگی او در ایران و پیگیریهای بیش از حد و تحت فشار بودن وی از سوی دستگاه قضایی باشد.

من خودم حدس میزنم که او ترجیح داده از اینجا فرار کنه و توی یه کشور دیگه زندگی راحتی رو شروع کنه. هنوز از کشور مقصد او خبری در دست نیست (احتمالا یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس). امیدوارم هر جای دنیا که باشه موفق و پیروز باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:1  توسط محسن دهقانی  | 

فیلم 300 و واقعیت تاریخی آن

اینروزها فیلم 300 در سینماهای آمریکا در حال اکران است. در این فیلم به فرهنگ و تمدن ایران توهین و چهره بدی از ایرانیان نشان شده است . سیصد جنگجوی اسپارتی (یونانی) در مقابل ارتش عظیم خشایارشا ایستادگی می کنند و آنها را شکست میدهند.
ولی آیا واقعا اینگونه است؟
در مطلب زیر با خشایارشا و داستان نبرد او با یونانیان آشنا میشوید:

خشایارشا اول
خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در نبشته ای از تخت جمشید پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود، می گوید: پدر من داریوش بود. پدر داریوش گشتاسپ بود؛ پدر گشتاسپ، آرشام بود. هم گشتاسپ و هم آرشام زنده بودند که پدر من به خواست اهورامزدا شاه شد. هنگامی که داریوش شاه شد کارهای نیک بسیار کرد. داریوش پسران دیگری داشت، به خواست اهورامزدا مرا مهست آنها نهاد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت رفت، من بر گاه(تخت) پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم، کارهای نیک بسیار کردم. آنچه پدرم کرد و نیز آن چه من کردم، چیزهای دیگر را من افزودم و آنچه من و پدرم کردیم همه به خواست اهورامزدا بود پس از خاکسپاری، تاجگذاری انجام می شد. تنها نوشته ای که ازآیین تاجگذاری برجای مانده نوشته ی پلوتارک درباره ی برتخت نشستن اردشیر دوم است، وی می گویید آیین تاجگذاری از سوی مغان در پاسارگاد انجام می شد که درآن جانشین بایستی جامه ی خود را درآورد و جامه ای را که کورش پیش از شاهی بر تن می کرد بپوشد که با این کار پیوستگی دودمانی گرامی داشته می شد. شاه برای نمایاندن نشستن برتخت باج هایی که به روزگار شاهنشاه پیش بود می بخشید.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.

خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.

خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.


حمله به یونان

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، 46 گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار 480 قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت مینمودند.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن

نبرد ترموپیل یکی از نبردهای ایران و یونان است که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگهٔ‌ ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاه اسپارت و سپاهيان خشایارشا هخامنشی در گرفت.

مدارك اين جنگ متأسفانه يكطرفه است زيرا هر چه ما در بارهٔ اين جنگ مى‌دانيم مطالبى است كه هرودوت تاريخ‌نويس یونانی ذكر كرده است و در مدارك شرقى كلمه‌اى وجود ندارد و از ارقام و نوشته‌هاى هرودوت نيز برمى‌آيد كه او مطالب خود را از يونانيهاى ديگر گرفته و متأسفانه چون گفتهٔ طرف مقابل در دست نيست مدارك او همه جا گزافه‌گویی بلامعارض است.


رویدادهای پیش از نبرد

داریوش بزرگ در سال‌های پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد. در این زمان بخش بزرگی از آسیای کوچک جزو قلمرو ایران بود. با این حال٬ تعدادی از فرمان‌روایان آن نواحی سر به شورش برداشته بودند. در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین آنها آتن و اسپارت بودند-دست داشتند. شورشیان بهمراهى يونانيان ساكن آسیای کوچک و آتنی‏ها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهى در آن نبود تسخیرش كردند. داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد. هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ مردم آتن به پایداری پرداختند. در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف است٬ آتنی‌ها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند. او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما بعد از مدتی درگذشت.

همزمان با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد.


آغاز نبرد



در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ايران به نزدیکی ترموپيل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و كیس‌سی‌ها را فرستاد كه يونانيها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود كارى از پيش نبردند. پس از آن پارسى‌ها را مأمور كرد. آنان كه موسوم به جاويدانها بودند نيز نتوانستند كارى از پيش برند چه هم لاسدمونیها خوب مى‌جنگيدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام يكنفر يونانی ملیانی افی‌یالت (Ephialte) پسر اوری‌دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشايارشا رفت و گفت راهى است كه از آن مى‌توان پيش‌رفت و به ترموپيل درآمد. خشايارشا با شعف بسيار پيشنهاد افی‌یالت را پذيرفت و هی‌دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسيد و چراغها روشن گشت پارسى‌ها حركت كردند. اين كوره‌راه از رود آسپ شروع ميشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لكريها مى‌رسيد. پارسى‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در كوره‌راه حركت كردند و در طليعه صبح به قلهٔ كوه رسيدند. در اينجا هزار فوسیدی حفاظت مى‌كرد و چون ايرانيان به آنها رسيدند باران تير به آنها باريدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجيح دادند. هى‌دارنس پس از اين فتح از قلهٔ كوه سرازير شد و به مدافعين ترموپيل حمله برد. فرمانده ترموپيل لئونيداس چون ديد كه سپاهيان او مرگ را روياروى خود مى‌بينند عده‌اى (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتی‌ها و چهار يا پنج هزار نفر يونانی) را برداشت و به بقيه فرمان داد كه بهر كجا مى‌خواهند بروند. بارى بقول هرودوت تسپیان‌ها و اهالی تب ‌با لئونيداس ماندند.

صبح حملهٔ ايرانيان آغاز شد و با وجود مقاومت شديد اسپارتيها عاقبت لئونيداس با همه سپاهيان خود كشته شد و از ايران نيز مردمان نامى چون دو پسر داريوش آبراکوام و هی‌پرانت بخاك افتادند. گفتنی است خشايارشا پس از كشته شدن لئونیداس و یونانیان در ترموبیل ميان كشتگان بگردش پرداخت همينكه به جسد لئونيداس رسيد و شنيد كه او پادشاه و سردار اسپارت‌ها بود امر كرد سر او را بريده به صلیب بکشند. اين رفتار خشايارشا می‌رساند كه نسبت به لئوانيداس زمانی كه او زنده بود بسيار خشمگين بود والا مرتكب چنین عملى نكوهيده نمی شد. چه ایرانیان با دشمنان خویش که با شجاعت در مقابلشان می جنگیدند با بزرگواری رفتار میکردند.

چشم‌انداز آکروپولیس آتن
چون لشكر اسپارتى شكست خورد اهالی تب كه در جنگ شركت داشتند دست بسوى ايرانيان درازكردند و گفتند ما مجبور بوديم كه چنين بجنگيم. در همين اوان جنگ‌هاى دريائى زياد در ناحيه ارتی‌میزیوم (Artemisium) واقع شد كه سرانجامى جز غرق چند كشتى چيز ديگر نداشت و ضمناً نيز سپاهيان ايران يك يك شهرهاى سر راه خود را گشود تا به آتن سرازير شد. از زمان حركت خشايارشا از هلس‌پونت تا ورود او به اتیک (ناحيه‌اى است كه آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول كشيد و چون خشايارشا به آتن رسيد شهر را خالی يافت و فقط عده‌اى از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران آن و عده‌اى از فقرا كه نتوانستند از شهر بيرون روند در شهر مانده بودند. اين‌ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت مى‌كردند. پارسى‌ها براى تسخير ارگ در تپه‌اى محاذى آنجا گرفتند و از آنجا تيرهاى خود را با نخهاى كتان مى‌پيچيدند و آتش زده بشهر مى‌انداختند. بدين منوال آتش بشهر روانه مى‌كردند و استحكامات را در مى‌نورديدند. مردمان آتنی در اين موارد چاره‌اى نداشتند جز آنكه با انداختن سنگهاى بزرگ خود را از خطر حمله كنندگان محفوظ دارند. بارى محاصره بطول انجاميد تا اينكه چند نفر از پارسى‌ها از جایی كه بواسطهٔ استحكام طبيعى نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسى‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازكردند و آتنى‌ها نيز پاره‌اى خود را كشتند و پاره‌اى ديگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

(اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌‌رفتند مادرانشان به آنها میگفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. لذا در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»)


جنگ در خلیج دریایی سالامیس

پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.

نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»

در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی از بين رفتند.


نبرد پلاته

از سوی دیگر مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چرا که نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.


حمله یونان به مستملکات ایران

پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.

علل شکست سپاه ایران

بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:

- زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت.
-نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) استفاده می‌کردند.)
-عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان
-اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس
-بازگشت ناگهانی خشایارشا
-ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد.
-مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.

خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟

خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت.

همسر وی هماچهر(شاید هم هماشهر؛ در نوشته های ایرانی در روزگار کیانیان از زنی به نام همای چهرزاد یادشده) نام داشت که دختر هوتن یکی از یاران داریوش بود. مادر هماچهر خواهر داریوش بود.

این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (485 تا 465 پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.


مقبره خشایارشا در نقش رستم




خشایارشا

تصویری از خشایارشا در فیلم "300 اسپارتی" ساخته سال 1962


منابع
--------------------------------------------------
-تاریخ ده هزار ساله ایران نوشته عبدالعظیم رضایی
- کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب
- از کوروش تا پهلوی اثر دکتر حکیم اللهی


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 22:4  توسط محسن دهقانی  | 

آغاز

بالاخره منم میخوام وبلاگ نویسی رو شروع کنم. شاید خیلی دیر باشه. ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست. (آخه احمدی نژاد بلاگ داره چرا من نداشته باشم!)

ولی به زودی شروع میکنم هر چند که خیلی سرم شلوغه.

قصدم اینه که توی این بلاگ از همه چی بنویسم. ولی در مورد سیاسی نباید بنویسم چون به یه نفر قول دادم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:29  توسط محسن دهقانی  |